۴ اردیبهشت ۱۳۸۹

مرا از این شهر ببر،
مرا به شهری میهمان کن که روشنایی اش آفتاب های همیشه باشد،
که اینجا چراغ هایش لباس هایم را آتش می زند،
که اینجا آتشبازی خیابان هایش خواب هایم را تکه تکه می کند .

باز هم نسیمِ مانو
کاش هرگز کسی زخم آدم را ندیده بود،
آنکس که در چشم آدم به زخم آدم می خندد،
کاش ندیده بود .

نسیمِ مانو

۳ اردیبهشت ۱۳۸۹

یه خاطره با من باش
یه گریه مرورم کن

- آقامون داریوش میگه
به امید روزی که دولت‌مردان ما بفهمند صدای زن نمی‌تونه باعث تحریک آقایون بشه

- استاد شجریان

۱ اردیبهشت ۱۳۸۹

برسد به دست آقای اردیبهشت

اردیبهشت فواره های آتشفشان قشنگی بود
که سهم کوچکی از عطر تو را
برای خیال پرستوها به ارث گذاشت....

که چونان غزالی رهیدم

مرا عشق تاریک
            تا هر کجای سفر برد
به دشتی
             که بیراهه از آفتاب سرابش
                                ندیدم به جز نوش خندی
                                                              کناری گزیدم
لبی هم - که با فتحه ی فعل مصراع بالا -
چه افسوس
              بر دل
           کجا می توانم غنودن
           هوای سفر
           خُفیه گاهِ منِ خسته از آفتاب است
و راهی به آهی
که آفاقِ روشن
           مرا سخت افسرد
برای تو آن قصه هایی که سازم
                         نگویم
تو خود غصه های منی
از کمان ابروانت همان دم
                که چونان غزالی رهیدم
                                             رهیدم!



- علیرضا پنجه ای

۲۸ فروردین ۱۳۸۹

1

در فکر رنسانسی , یا درواقع در فکری که رنسانس را ساخت و رنسانس از آن برآمد, فرد , آدم , اصل کاری شد.

ابراهیم گلستان

۲۴ فروردین ۱۳۸۹

این روزها
نامه های پست نشده...زیاد می نویسم
شعرهایم پر از نقطه چین
لبخند هایم...چه بگویم...
این شب ها ستاره می شمرم یک تا هزار...
و ساعت که دوازده تا دوازده
کابوس هایم...چه بگویم...

۲۲ فروردین ۱۳۸۹

یادداشت ناتمام جوانمرگ شده

جدی نوشتن یعنی با بُغض نوشتن. جدی نوشتن یعنی زمانی که از بس رنجیده‌ای، کلمه‌ای را به یاد نمی‌آوری و با حروف غریبی می‌کنی. جدی نوشتن مثل وقتی است که ایستاده‌ای جلوی ناظم پرهیبت سال سوم دبستان و می‌خوای -مجبوری- دلیل غیبت‌های غیر موجه‌ات را بگویی‌ش. یعنی قطع شدن ریتم نوشتن‌ات، از گریه، یا حتی از فکر گریه. شاید که فکر گریستن از گریستن خیس‌تر باشد و غم‌آلودتر، همانطور که فکر نداشتن کسی وقتی هنوز هست، از نداشتن‌اش، گاهی، سخت‌تر و جان‌کاه‌تر می شود. کسی چه می‌داند؟ جدی نوشتن وقت جدال توست با لرزش دست، با شکی که سرانگشتان دارند،‌ وقت فرود روی حرفی‌، نقطه‌ای، علامت سؤالی، یا حتی برای نوشتن سلامی. جدی نوشتن مثل لحظات قبل از فال‌گرفتن است؛ که نمی‌دانی سرنوشتت به دست کدام بیت و کدام وزن و کدام قافیه افشا می‌شود، که نمی‌دانی حس‌ات با کدام کلمه و با کدام جمله و با کدام چشم، نوشته می‌شود و خوانده‌ می‌شود.
کاش سهم من از "تو"
دست هایت بود
تا روی چشم هایم می گذاشتم
و فردا را نمی دیدم

۱۷ فروردین ۱۳۸۹

تو ايستگاه امام خميني
  شاهين نجفي تو گوشش داد مي زد
  آدما هل ش مي دادن
  بچه فال فروش آستينشو مي کشيد
  زناي دست فروش شورت مي کردن تو چشماش
  اعتبار بيليطش تموم شده بود
  دستگا قرمز شد
  يهو همه جا آژير کشيد
  ريختن کشتنش
  رستگار شد
مي دوني؟ يك روز هايي هستند كه اصلن حيفم مياد زندگيشون كنم، امروز رو مثلن تو اون دم دم هاي عصر كه هوا معجزه مي كرد با پوست و بهار بود و سبز بود... اما تو نبودي.

۱۶ فروردین ۱۳۸۹

در یک سیرک کار میکردم

بستن چمدان تازه اول کار است. دور ریختن عکسها, فراموش كردن خاطره ها, بو کردن بعضی لباسها و یاداوری هیستوری شان که فراموشی را نقض میکند , همه و همه از توان من خارج است. ترجیح میدهم چمدان و ساک را خودشان ببندند و همه ی بار و بندیل را بدهند دستم , سر و رویم را ببوسند بگویند : برو.

رپ

متاسفانه بسیاری از ترانه های سبک رپ فارسی که در ایران هم تهیه و تولید می شوند گویا در فضای ِ زننده میهمانی های مختلط اتفاق می افتند .

۱۳ فروردین ۱۳۸۹

كاش خر نبودم

من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم من خرم و ادامه دارد..

۱۲ فروردین ۱۳۸۹

گاهگاه ترس بَرَم می دارد که نکند همین حالا هم در بهشت ام و خودم خبر ندارم.

.

یک اصل نانوشته ای هست که می گوید وقتی منتظر یک نتیجه ی یک اتفاق هستید و دارید حالت های مختلف را کنار هم می گذارید و بررسی می کنید همیشه دقیقن آنطوری می شود که اصلن حدس نمی زده اید ، بعد یک کرمی در شما می افتد که به آن حالتی که می خواهید بشود فکر نکنید تا که مثلن بشود ولی متاسفانه همین فکر نکردن هم برای پیش نیامدن کافیست !
نبوغ و نوآوری دست سرنوشت انکار ناپذیر است ، لذت ببرید .

۸ فروردین ۱۳۸۹

حرفی نمانده جز اینکه
مادر
روزهاست
نمازش را نشسته می خواند

دنیا تیمارستانی ست و ..

گفت : " در دنیا شروع کردن آسان است . اما بیرون آمدن و خلاص یافتن دشوار".

فُضیل بن عَیاض , رحمه الله علیه

۵ فروردین ۱۳۸۹

هر وقت باران بارید
ابرهایِ آسمانِ آن حوالی چشم هایِ من است
خیسم نشوی
همـــــین!

۴ فروردین ۱۳۸۹

از سری فهمیدنی ها


کی میخوای بفهمی من چیزی رو که یه بار استفراغ کنم, دیگه نمیخورمش؟!

۳ فروردین ۱۳۸۹

و تو انگار کن که هرگز نبوده ای و من هرگز به نبودن تو بودن را چنین حقیر نینگاشته ام.

۲ فروردین ۱۳۸۹

از سری قانون های طبیعت

به سمت هر چیزی که در طبیعت بروی، از تو فرار میکند و از هر چیز که فرار کنی، به سمتت می آید. (دونقطه گریه)

۱ فروردین ۱۳۸۹

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گُل بدمد باز و تو در گِل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
حرف های تکراری
همین طوری گریه می کنند
زدن ندارند...

۲۹ اسفند ۱۳۸۸

89

بیا و عاشق ما باش

۲۸ اسفند ۱۳۸۸

می بینی که دورم , تو خوش باش


حيف که در بهشت کسی عرق نمی خورد . آن نهرهای مکدر شير و عسل از اين هر روز متروک و اه بر من بهتر نيست . به محدوده ی مستطيل رفقام افزوده شده . از اين سرمايه خوش ام . به غير آن نام هايی که اطراف تو اند ونادانی من بر آنها زياد است و نمی دانم کی اند و به درک اما مدام در قياس خودم با خودم ام . در اطمينان زياد تو به تو در عجب نيستم اما زياد هم بر من محتمل نيست . يعنی من نمی توانم از آن به خودم راه بگشايم .
"ن" / 1383
پرانتز باز
می نویسم "پرنده"
پرانتز را نمی بندم
بگذار پرنده آزاد باشد...

۲۷ اسفند ۱۳۸۸

روزگاری بود که نه غمِ عشق داشتم
نه غمِ سیاست
می توانستم در ابتدای زمین بنشینم وُ سُر بخورم
و به گالیله ی احمق ثابت کنم
که زمین نه گرد است
نه بیضی
و نه هیچ کوفتِ دیگری
فقط سُر است
ســـــــــــــــــــــــــــــــُر

۲۶ اسفند ۱۳۸۸

در زندگی زخم هایی هست که آدم نمی تواند جایش را به کسی نشان دهد؛
به همین دلیل رویش چسب زخم میزند.
اساسا شاید این درست تر باشد که بگوییم چسب زخم هایی هست که آدم روی زخم های ناجورش می زند.